تبليغاتX
مادر دلتنگتم

سکوت سرد فاصله ها تنم را می لرزاند

 

وقتی به نبودنت فکر می کنم

 

می سوزم به یاد روز هایی که بودنت را

 

  مادرم  نفهمیدم

 

در خالصانه ترین گوشه قلبم آنجا

 

که خبر از تاریکی نیست یادت می درخشد

 

یه سلام عاشقونه یه بغض بی بهونه

 

می نویسم تا بدونی یاد تو تو دل می

 

 مونه تو لحظه های بی کسی

 

سهم من از تو دوریه 

 

اگه صدام در نمی یاد دلتنگی و صبوریه

مادرم مادرم مادرم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 21:9  توسط طاهره | 
 

مامانم دلم خیلی برات تنگ شده بلند شو جوابمو بده

 

خواهش میکنم دیگه طاقت ندارم

 

هر لحظه دلم بهونه تورو میگره

 

 بلند شو جواب دلمو بده 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 13:11  توسط طاهره | 
 

مامان جونم اومدم سرخاکت بلند شو

 

 باهام حرف بزن دلم برات خیلی تنگ شده

 

 بلند شو مامان جونم دلم برای آغوش گرمت

 

یه ذره شده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 19:22  توسط طاهره | 
 

 مامان جونم نزديك سال نو بيا ديگه كنارم

  

ديگه دارم نمي تونم دوريتو تحمل كنم

 

  مامان جونم زندگي بدونه تو برام بي معني

 

به اميد اين زندگي ميكنم دوباره زير يه سقف

 

 زندگي كنيم با تو مامان جونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 21:6  توسط طاهره | 
 

 

    اي كه بي تو خودم و تك و تنها مي بينم  هرجا كه پا ميزارم تو رو اونجا مي بينم 

    

      يادمه چشماي تو پر دردوغصه بود  قصهُ غربت تو قدر صد تا قصه بود

     

      ياد تو هر جا كه هستم با منه مامان جونم داره عمر منو آتيش ميزنه 

   

     تو برام خورشيد بودي تو اين دنياي سرد گونه هاي خيسمو دستاي تو پاك ميكرد

   

     حالا اون دستا كجاست اون دوتا دستاي خوب

  

     چرا بي صدا شد لب قصه هاي خوب من كه باور ندارم اون همه خاطره مرد

  

     آسمون سنگي شده خدا انگار خوابيده انگار از اون بالاها گريه هامو نديده   

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 23:57  توسط طاهره | 

سرخاك مادر من هيچكسي گريه نكردش

 

 بابامم هيچي نمي گفت با همون نگاه سردش

 

 مادرم بايد بدوني بابايي بهونه كرده

 

 جاي تو تو خونه ي ما يكي رو نشونه كرده

 

 ياد تو شبا ميفتم واسه من قصه مي خونه

 

 ميدونه دوسش ندارم ولي باز پيشم مي مونه

 

 ولي من هنوز نذاشتم روي تخت تو بخوابه

 

چرا اون تو خونهٌ ماست يه سوال بي جوابه

 

 گلهاي ياس تو باغچه غروبا بو نميگيرن

 

 همشون يه عهدي بستن سر خاك تو بميرن

 

 قاب عكس سرد و خالي آخرين هديه مادر

 

گل سر يادگاري ولي با گلهاي پرپر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 16:20  توسط طاهره | 

 

مادر به خدا ماه در اين خانه تو بودي 

 

روشنگر اين كلبه ي ويرانه تو بودي  ‌‌

 

از خاطر دلها نرود ياد تو هرگز

 

اي آنكه به نيكي همه جانم تو بودي

 

بدان كه هيچوقت  هيچكس هيچ جا

 

 جاي خاليه تو را برايم پر نخواهد كرد

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 10:23  توسط طاهره | 

 

مامانم دلم برات يه ذره شده به خدا بگو منم هر چه زودتر ببر پيشت

 

 دلم براي آغوشت نوازشات حرفات يه ذره شده 

 

هر لحظه به فكرتم مامانم همه منو تنها گذاشتن

 

من بدونه تو نميتونم منم ببر پيش خودت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:9  توسط طاهره | 

 

 

 

مادر جان:
نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه

 

حک خواهم کرد

تا گواهی بر معصومیت تو باشد
 

عکست را در گلدانی از جنس عشق خواهم گذارد
 

تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد
 

آخرین سخنت را با برگی از لاله در کتابی از

 

عطوفت خواهم نوشت

و شب هنگام یاد تو را به میهمانی

 

 خیال خواهم خواند

بی گمان با من سخن خواهد گفت که زندگی

 

کوچکتر از مردمک چشم تو است.

بهاران با تو زیباست...

و فصل پاییز مرگ برگ های سبز

 

 را به تماشا می نشیند.

زمستان غم چشمان تو را به خاطر می آورد
 

آنگاه که پر از فریاد در سکوتی دلگیر

غریبانه بار سفر بستی و به دیار معشوق شتافتی.

مادر جان:

 

خیلی زود بود که سایه مهربان

 

و دست نوازشگرت را از سرمان برداری

چگونه باور کنم فراقت را وقتی که بوی وجود تو را

 

در خانه حس می کنم

 چند روزی است طمع تلخ بی مادری را چشیده ام

و نا باورانه در سوگ فقدان گل سرخی که یار و

 

همسفرم بود نشسته ام .

باز غم نبودنت چه سنگین است ولی یادت که

از هر حضوری پر رنگ تر است در لحظه لحظه

 

زندگی با من است

و فراموشت نخواهم کرد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 9:49  توسط طاهره | 

مادر

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می بینم 

 

یادمه چشمای تو پر درد وغصه بود . قصهٌ غربت تو قدر صد تا قصه بود

 

یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمرمنو آتیش میزنه

 

تو برام خورشید بودی تو این دنیای سرد گونه های خیسمو دستهای تو پاک میکرد

 

 حالا اون دستا کجاست اون دو تا دستای خوب  

 

چرا بی صدا شده لب قصه های خوب من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

 

 آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده انگار از اون بالا ها گریه هامو ندیده .

 

 

 

قطره قطره اشک چشمانم برای تو، تویی که روزهای زندگی ام

 

 را به امید آمدنت سپری میکنم و سر دوراهی انتظار می نشینم تا بیایی ،

 

من هر شب با یاد تو تا خدا سفر میکنم و افسوس که خدا هم سکوت میکند ،

 

کاش بودی و می دیدی که بر من چه میگذرد.........................

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 17:53  توسط طاهره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به دوستای گلم مرسی که به این وبلاگ سرمیزنین
با نظراتتون بهم دلگرمی میدین.
این وبلاگو من برای مادرم که از دستش دادم درست کردم.
تا بتونم دلتنگیهامو براتون بنویسم و بگم که چه سخته بدون اون زندگی کردن.


پیوندهای روزانه
نگاه عشق
مشکی پوش کوچک
دو دلداده ی عاشق
بدون تو میمیرم
همه چیز از همه جا توسط یلدا
به نام خالق تنهای هستی
تقدیم به تو که...
دوستت دارم
LOVE AND AFFECTION
باعشق زمان فراموش میشود و با زمان هم عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1390
خرداد 1390
آذر 1389
اسفند 1388
آذر 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM